مینا بنوش

واي چه خوبه مال بار كنه يارت وابات بو

كوميتچال زين مخملي به زير پات بو

چه خووه مال بار ونه به دشت شيمبار

دست گل منه دستم بو چي پار و پيرار

واي عزيزم مينا بنوش دسمال هف رنگ

چي تيات پيدا ندا به ايل چارلنگ

ويدم بي كه بينمت ديدم نبيدت

خاطرم جا نگري كندم ز دينت

مو اويدم كد ره ري كردم آپشت

غم خم كم سيم نبي سهديت مونه كشت

عاشقم ديوونه يم بيوين بكشينم

بوندينم كهد گل هيچ مگشينم

***********************

چه خوبه مال كوچ بكنه يارت هم باهات باشه

اسب  زين مخملي به زير پات باشه

چه خوبه مال بار بندازه (مستقر بشه) به دشت «شيمبار» (نام منطقه‌اي)

دست گل، توي دستم باشه مثل پارسال و پريسال

عزيزم روسري بنفش، دستمال هفت رنگ

مثل چشمات پيدا نشد توي ايل چهارلنگ

اومده بودم كه ببينمت، ديدم نبودت

خاطرم جا نگرفت (دلم طاقت نياورد) رفتم به دنبالت

من اومدم وسط راه؛ رو كردم پشت سرم (برگشتم)

غم خودم كم برام نبود، پيغام تو منو كشت

عاشقم! ديوونه‌ام! بياين بكشينم

ببندينم به ستون هيچ بازم نكنيد (هيچ نگشاييد من را)