رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۹۸

عروسک فروش سیار

Loading the player...

پیرمرد عروسک فروش از کوچه رد شد و نوید و نگار با دیدن یک دایناسور عروسکی به سراغ مادرشان رفتند تا او را راضی کنند برایشان آن عروسک را بخرد. مادر اول زیر بار نرفت اما چون اینبار نوید اصرار میکرد قبول کرد به بچه ها گفت دم در بایستند تا با هم به سراغ عروسک فروش سیار بروند. بچه ها با عجله به دم در رفتند اما پیرمرد رفته بود. شیطونک دوباره آنها را گول زد و گفت پیرمرد داخل یکی از همین کوچه هاست اگر راه بیفتید پیدایش می کنید. بچه ها بدون مادر راه افتادند اما هر چه رفتند عروسک فروش را پیدا نکردند. نگار که متوجه شد گم شده اند شروع به گریه کرد مرد غریبه ای که متوجه گم شدن بچه ها شده بود جلو آمد و گفت نگران نباشید من خانه شما را بلدم و شما را به خانه می برم اما نوید با عصبانیت به او گفت که خودشان راه خانه را بلد هستند و اگر مرد غریبه نرود داد می زندمرد هم بلافاصله از آنجا رفت......

 

 

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.