حمایت از کالای ایرانی | چهارشنبه، ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

عاقبت هم نشینی با دنیاپرستان

Loading the player...

آخرشب بود و دیگه خیلی خسته شده بودم درب مغازه را بستم و به سمت ماشینم که روبه روی مغازه پارک کرده بودم رفتم. یکدفعه صدای ترمز یه اشین نظرم را به خود جلب کرد . 50 متر جلوتر یه ماشین مشکی تمیز زده بود روی ترمز  و داشت دنده عقب به سمت من می آمد.روبه روی من که رسید شیشه ماشین را داد پایین و گفت آقا رضا ساعت هست خدمتتون ؟من که هنوز متوجه موضوع نشده بودم نگاهی به ساعتم کردم و خواستم جواب بدم که گفت: مرد حسابی به نظرت تو ماشین به این گرونی یه ساعت پیدا نمیشه؟