داداش مهربون

صدای در میاد دوباره اومد

دوباره اون که گل میاره اومد

 

همون که قصه های خوب میدونه

همون که خیلی خیلی مهربونه

 

همون که من بهش میگم داداشم

همون که دستمو گرفت تا پاشم

 

می گفت دوای درد پامو داره

خدا کنه برام دوا بیاره

 

اینا صدای دخترک بهاره س

بهاره که دلش پر از ستاره س

 

نشسته تو خونه تمام هفته

دختری که سه ساله راه نرفته

 

سه ساله که تکون نخورده از جاش

فلج شده سه ساله هر دو پاهاش

 

سلام داداش خوش اومدی دوباره

خوش اومدی زندگی بهاره

 

دلم برات تنگ شده بود داداشی

دلم میخواد همیشه اینجا باشی

 

راستی واسه بهاره پا آوردی؟

دوای درد بی دوا آوردی؟

 

خسته شدم الان سه ساله تنهام

داداش دلم میخواد بلند شم از جام

 

وقتی نبودی واسه خاطر پام

بچه ها بازی نمی کردن باهام

 

آبجی سلام برات دوا آوردم

دوا که نه ، برات شفا آوردم

 

شفا چیه؟!!! همون دوای پامه؟

همون دوای درد بی دوامه؟

 

آبجی آره شفا همون دواته

دوای پات از طرف خداته

 

راستی عبای سبزتون مبارک!!!

عبا؟!!! آوردم واسه قایم باشک

 

از تو دلت غصه رو بردار آبجی

عبا رو بنداز روت و بشمار آبجی

 

عبا رو انداخت روش و آروم شمرد

بوی عبا هوش و حواسش رو برد

 

شمرد و وقتی که به هشتم رسید

یه دفعه نوری از عبا پر کشید

 

بلند بلند صدا میزد: داداشی!!!

حسی بهش گفت که میتونی پاشی

 

دست داداشش رو گرفت و پا شد

نوری زد و شکل فرشته ها شد

 

دوید توی حیاط و گفت: مامان جون

ببین داداش دوا آورد برامون

 

مامان با گریه گفت: بهاره جونم!!!

داداش؟!!! چه شکلی بود؟ میخوام بدونم

 

بهاره گفت: داداش من جوونه

مامان داداشی خیلی مهربونه

 

همون که زود به زود میگفت یاعلی

وقتی که خسته بود میگفت یاعلی

 

همون که من بهش میگم داداشم

همون که دستمو گرفت تا پاشم

 

یه قطره اشک نشسته بود رو گونه ش

دعوتمون کرد که بریم به خونه ش

 

میگفت همیشه چشم به راهه منه

میگفت نیای داداش دلش میشکنه

 

وقتی مامان اشک بهاره رو دید

نشست و پای دخترش رو بوسید

 

زانو زد و دو دستشو برد هوا

بلند صدا زد : یا امام رضااااااا

 

 

مهدی عالی